خط داستانی
میلَاه با جمان، پسر بزرگترین مرد ثروتمند روستا، ازدواج میکند پس از اینکه نامزد اولش برای پسر کوچکتر با شکست مواجه میشود. قلب او میشکند و برای فرار از فشار والدین ازدواج میکند. او به دوستش قول میدهد در مراسم ازدواج حضور نداشته باشد. اما او قولش را میشکند و این اتفاقات زنجیرهای را منجر به مرگ ایهان و فلج دائمی و دیوانگی جمان میشود.