خط داستانی
مری لو هیجانزده است زیرا امروز روز تولد برادر بزرگترش سانی است. سانی یک موتورسیکلت میخواهد، اما پدرش تصمیم گرفته به جای آن یک سگ برایش بخرد، عمدتاً به این دلیل که خودش میخواهد سگی داشته باشد که بتواند با آن به شکار برود. پس از یک مشاجره با پدرش، سانی خانه را ترک میکند. در حین راه رفتن در کنار ریل قطار، یک سگ گمشده و ترسیده پیدا میکند و به زودی احساساتش نسبت به سگها تغییر میکند.