خارج از شر
یوسف، دانشجوی ریاضی در دانشگاه عبری، داستان والدینش را با دوستانش در کوه اسکوپس به اشتراک میگذارد. در دهه ۱۹۲۰، یعقوب و حوا به منظور تأسیس کیبوتس بیت گلبوآ مهاجرت کردند. آنها سخت کار کردند، هورا رقصیدند و پس از شخم زدن، "تلم" را خواندند. عشق آنها زندگی جمعی را مختل کرد و با مخالفت دوستانی مانند شموئل مواجه شدند. دبیر کیبوتس، ییتسحاک و چوپان، آبرام از آنها حمایت کردند و اجازه دادند در یک چادر با هم زندگی کنند. آنها ازدواج کردند و پسری داشتند. یک تئاتر عروسکی "داستان بلعام" را اجرا کرد که باعث شد آنها احساس نفرین کنند و به آلمان بازگردند، جایی که در آنجا جان باختند. پسرشان، یوسف، با کمک آبرام به اروپا رسید و دوباره به کیبوتس خوش آمد گفتند که تحصیلاتش را تأمین کرد. با توسعه کشور، صهیونیسم نفرین را به برکت تبدیل کرد.