خط داستانی
همه چیز از فرودگاه پراگ آغاز میشود، جایی که عوامل آمریکایی ماژور مایسنر را که از ایالات متحده اخراج شده است، در دستبند آوردهاند. او به محل کار خود باز میگردد، آکادمی پلیس مرکزی، با وجود این که به ستوان تنزل یافته و فرماندهی آکادمی به کاپیتان هرابس واگذار شده است. مايسنر با شاگردان سابقش روبهرو میشود که اکنون در مدرسه تدریس میکنند و همگی با او بااشتیاق خوشامد میگویند و از او هدیه دریافت میکنند. در حالی که روانشناس کردلاقوفا که مجذوب شخصیتهای فرماندهی شده است، علاقهای به مايسنر که اکنون تنزل یافته دارد و با هرابس حال میپسندد، بوژنکا وینکلا رووا که با ژیپسی شتان رابطهاش را با ویکس ترک کرده است روی او متمرکز میشود و مايسنر بازگو میکند چگونه از روی پشتبام یک آسمانخراش در آمریکا پرید تا از پیش قدمی در مقابل پیشقدمهای سمونا پتاحکوا دفاع کند.