خط داستانی
یک شاعر همجنسگرا از نیویورک به سمت غرب در حال حرکت است. او یک ملوان عضلانی که دوجنسگرا است را سوار میکند؛ سپس جکی، یک گارسون در یک رستوران، به آنها ملحق میشود. جکی به شاعر جذب میشود که به حرکات عاشقانهاش پاسخ نمیدهد؛ این رد کردن باعث میشود که او بیشتر به او علاقهمند شود. ملوان و شاعر از طریق رابطه جنسی با هم پیوند دارند، اما پیشرفتهای صریح ملوان به جکی او را برایش بیعلاقه میکند. ملوان میتواند خشن شود، شاعر منفعل است و جکی جذاب و بیتفاوت است. منظره تغییر میکند، آنها در شهرها و بیابانها توقف میکنند. آنها به یک دریاچه میرسند. چه کسی از یک جفت نهایی کنار گذاشته خواهد شد؟