خط داستانی
دکتر آرون با برادرش، مدهو؛ پدرش قاضی رامکریشان؛ و مادرش کاملا در یک خانه مجلل زندگی میکند. او تصمیم میگیرد به فقرا و نیازمندان کمک کند و به همین دلیل به یک شهر کوچک منتقل میشود، جایی که با پرستاری جوان به نام سوماتی آشنا میشود و هر دو به یکدیگر عاشق میشوند. سوماتی با مادرش، لکشمی زندگی میکند و پدر ندارد. وقتی کاملا شروع به جستجوی عروس مناسب برای آرون میکند، او به او اطلاع میدهد که قلبش را به سوماتی داده است. رامکریشان از لکشمی دعوت میکند که او با کمال میل دعوت را میپذیرد. پس از این ملاقات، آرون از والدینش درباره نتایج میپرسد و به او گفته میشود که باید سوماتی را فراموش کند و با شخص دیگری ازدواج کند. وقتی آرون از آنها دلیل رد کردن را میپرسد، آنها از افشای هرگونه اطلاعات خودداری میکنند. سوال این است که چرا والدینش مادر سوماتی را رد کردند و در آن ملاقات چه اتفاقی افتاد؟