خط داستانی
یک جوان به پوبلا د لاس موخرس، یک روستای اندلس میرسد که سنت آن این است که هر مردی که وارد میشود، باید در آنجا ازدواج کند. این خارجی قرار است برخی مسائل مربوط به عمهاش که در روستا زندگی میکند را حل کند. به محض ورودش، تمام زنان به رهبری شهردار برای انتخاب عروس و سازماندهی عروسی بسیج میشوند. عروس منتخب، خوانیتا د لا روزا، نمیخواهد در این مراسم شرکت کند و به برنامهها میخندد و میگوید که در مادرید دوستدختر دارد.