خط داستانی
جو دوکس به همسرش از کمبود تنوع در وعدههای غذاییاش شکایت میکند. بهویژه، او دلتنگ خوردن گوجهفرنگی پخته است، میوهای که به اشتباه فکر میکند به عنوان یک اقدام جنگی در حال سهمیهبندی است. خانم دوکس میداند که گوجهفرنگیها سهمیهبندی نشدهاند، اما او او را تصحیح نمیکند، بهویژه بعد از اینکه او اعلام میکند که به اندازه کافی گوجهفرنگی خواهد کاشت تا تمام محله را تغذیه کند. در حین کاشت باغ گوجهفرنگی، او بدون اینکه بداند چه چیزی برای رشد موفقیتآمیز گیاهان گوجهفرنگی لازم است، از مشاورههای بسیاری که مردم حاضر به ارائه آن هستند، استقبال میکند. مشکل این است که بسیاری از این مشاورهها متناقض هستند. اما در پایان این فرآیند، جو از اینکه میوهای را به بلوغ رسانده است خوشحال است - صرفنظر از میزان واقعی برداشت باغ - تا اینکه شخص یا چیز دیگری در مورد سرنوشت آن میوه نظر دهد.