خط داستانی
آلابام عاشق شده است. او به میکی میگوید که چگونه نمیتواند به دختر رویایش نزدیک شود؛ او توسط دیو، یک فرد باهوش، شنیده میشود که اصرار دارد آلابام همه چیز را به او بسپارد. او نقشه میکشد تا آلابام و میکی ماشین آلابام را در حیاط جلویی دختر خراب کنند، سپس به عنوان یک پزشک ظاهر میشود و از ساکنان خانه میخواهد که اجازه دهند پسر زخمی به داخل بیاید تا پزشک او را معاینه کند. در همین حال، میکی نگاهی به پسرعمو دختر میاندازد و خود را زخمی نشان میدهد تا حالا هر دو پسر در طبقه بالا در تختخواب باشند در حالی که دیو، پزشک، درمانهای بدطعم را تجویز میکند. مشکل اینجاست که دایی سختگیر دختر ممکن است بین پسران و عشقهای واقعیشان قرار بگیرد.