خط داستانی
لونا، زن جوانی که هیچ خاطرهای از گذشتهاش ندارد، توسط صنعتگر ثروتمند ون هافتن به فرزندی پذیرفته شده است. او مورد محبت هنری ون رهنن، همسایهای است که مادرش هنوز به خاطر از دست دادن دخترش که بیست سال پیش تحت شرایط مرموزی ناپدید شده، عزادار است. لونا خواستگار دیگری به نام فرانس ون بوسلین دارد که امیدوار است با او ازدواج کند تا بتواند بدهیهای قمارش را با پول پدرخواندهاش پرداخت کند. ون هافتن متوجه میشود که فرانس در بازی ورق تقلب کرده و به او یک تپانچه پیشنهاد میدهد تا بتواند به طور شرافتمندانه زندگیاش را به پایان برساند.