خط داستانی
زمانی که پدر جنوبی و اشرافی دوروتی، کلنل رالی، از ازدواج او با فوربز استوارت، یک قمارباز شمالی، جلوگیری میکند، این زوج فرار میکنند. زمانی که دوروتی به زودی باردار میشود، فوربز قسم میخورد که اصلاح شود، اما مقامات او را به اتهام قمار دستگیر میکنند و او یک سال در زندان میماند. در این مدت، و درست قبل از تولد بچه، زنی به دوروتی میآید و ادعا میکند که همسر فوربز است. دوروتی شوکه میشود و به پدرش برمیگردد، اما کلنل او را بیرون میکند و بنابراین، او به تنهایی بچهاش را به دنیا میآورد، که جامعه آن را نامشروع میداند. دوروتی که متقاعد شده گناه کرده، در آستانه خودکشی است که فوربز، به تازگی از زندان آزاد شده، او را پیدا میکند و توضیح میدهد که آن زن فقط یک دوستدختر سابق بوده که سعی در بازگرداندن او داشته.