خط داستانی
به تازگی از پاریس به خانه دوستش ماری آمده است. کورا با هنرمند جورج گارنیه آشنا میشود که ماری برای او مدل میشود. جورج و کورا عاشق هم میشوند، با وجود اینکه او به هلن ون بروکس ثروتمند نامزد است. وقتی کورا از نامزدی مطلع میشود، او را ترک میکند و به یک حرفه اپرایی بسیار موفق میپردازد. سالها میگذرد تا اینکه جورج، که ارتباطش را با هلن قطع کرده، دوباره به دیدن کورا میآید و عشقش را دوباره ابراز میکند. هلن، با اینکه عاشق کارل ویلسون است، هنوز میخواهد جورج را به خود جذب کند و از کورا میخواهد که او را تنها بگذارد. کورا ناراحت میشود و اجازه میدهد که طرفدارش خوزه بیش از حد نزدیک شود؛ او به او حمله میکند و در درگیری به مرگ خود میافتد. پس از روشن شدن همه چیز، هلن با کارل فرار میکند و کورا و جورج بالاخره به خوشبختی خود میرسند.