خط داستانی
ایزیدور لچات، ثروتمند نوظهور که در یک قلعه در جنوب فرانسه زندگی میکند، معتقد است که کسب و کار مهمترین چیز است، اما به فرزندانش وابسته است. لچات که اجازه نمیدهد همسرش به خاطر ظاهر نامناسبش در ضیافتها حاضر شود، در پاریس با سلست سنت ژان، دوستی از پسر ولخرجش، زاویر، رابطهای آغاز میکند. لچات پیشنهاد میدهد که بدهیهای زاویر را پرداخت کند اگر او بتواند پدر دوستش، وزیر جنگ، را متقاعد کند که محدودیتهای عملیات یک معدن در آفریقای فرانسه را لغو کند که لچات آن را اختیار کرده است.