خط داستانی
نورا، دختر یتیم، مجبور به رفتن به مدرسه است. او به معلمش علاقهمند میشود به خاطر اینکه او را در برابر تمسخر برخی از دانشآموزان دفاع میکند، اما وقتی مجبور میشود کلاهی احمقانه بپوشد، از مدرسه فرار میکند. بدون نظارت پدر الکلیاش، نورا به یک دانشآموز فراری مصمم تبدیل میشود و در ساعات مدرسه در شهر پرسه میزند. در آنجا توجه یک دلال را جلب میکند که او را متقاعد میکند که فرار کنند و ازدواج کنند. در همین حال، معلم که نگران غیبت نوراست، دانشآموزان دیگرش را رها میکند تا او را پیدا کند. او در یک تقاطع با نورا مواجه میشود که توسط دلال به سمت خود میرود و با گفتن اینکه برایشان یک وزیر پیدا میکند، او را به چالش میکشد.