خط داستانی
جان برادلی یک کارمند مورد اعتماد در یک شرکت نفتی است. او با حقوقی مناسب در یک خانه کوچک و مودبانه در یک روستای کوچک با همسر و دو فرزند کوچک خود زندگی میکند. او هر روز صبح از خانه خارج میشود و دو فرزندش او را همراهی میکنند، که همیشه با اشتیاق به هر صبحی که در تپهها میدوند، منتظرند. در درب دفتر، مدیر با مبلغ زیادی پول به او برخورد میکند و دستور میدهد که آن را به بانک ببرد. این صحنه توسط یک قمارباز معروف شهر که در شرایط سختی قرار دارد، شاهد است و تصمیم میگیرد که آن پول را به هر طریقی به دست آورد. او با یک مسیر کوتاه از میان شهر، موفق میشود جان را در راه به بانک متوقف کند و در طول مکالمهشان او را به نوشیدنی دعوت میکند، زیرا نیم ساعت تا باز شدن بانک باقی مانده است. این دعوت پذیرفته میشود و در حین حضور در بار، قمارباز سعی میکند جان را به یک بازی جذب کند، اما او در برابر این وسوسه مقاومت میکند.