Storyline
تانیای زیبا پس از اینکه به طور فرضی به عنوان مدل در مسکو کار کرده است، به شهر کوچک معدنیش بازمیگردد. او تصمیم میگیرد با دوست دبیرستانی خجالتیاش میشکا که اکنون در معدن کار میکند، ازدواج کند. معدنچیان بالاخره مقداری حقوق دریافت میکنند، اما میشکا هنوز پولی برای خرید هدیهای برای عروسش ندارد، بنابراین به کمک دوست همیشگیاش گارکوشا که همیشه مست است، میرود. خانواده کارگر و فقیر میشکا همه کمک میکنند تا یک عروسی خوب با مقدار زیادی ودکا برگزار کنند، هرچند که نسبت به شغل تانی در مسکو و ارتباطش با دوستپسر سابق مافیاییاش، بوردین، مشکوک هستند.