Storyline
یو سانگ چی در طول جنگ از همسر و دختر کوچک خود جدا شد. زمانی که او با دختر بزرگترش یو پاک می فرار کرد، یتیم هو چی کوانگ را به فرزندی پذیرفت. او نور را پرورش می دهد و با استعداد می شود و حتی می خواهد با گل های رز به کوانگ ازدواج کند. وقتی کوانگ در حال آماده شدن برای افتتاح یک کارخانه شعبه بود، عاشق منشی خود یو بیک لین شد و بعداً تصمیم به ازدواج با لین گرفت. می خواست لین کوانگ را ترک کند، لین آینده کوانگ را می خواست، نامه ای نوشت و رفت، اما کوانگ برای پیدا کردن او در روزنامه آگهی داد، اما بی نتیجه بود. در روز نامزدی کوانگ و می، خبری از لین دریافت کردند. کوانگ با قاطعیت همه چیز را برای بودن با لین رها کرد. یو به دیدن لین رفت و از او خواست که کوانگ را ترک کند، اما وقتی عکسی از مادر لین را دید، متوجه شد که لین دختر گمشده اوست. می متوجه می شود که لین خواهر بیولوژیکی اوست و تصمیم می گیرد کوانگ را رها کند. چند سال بعد، کوانگ و لین متوجه می شوند که می خانواده خوشبختی دارد.